۞ احادیث
حضرت محمد(ص): بنده با خوش‌اخلاقی به مقام روزه‌گیر شب‌زنده‌دار می‌رسد. امام علی(ع): به كمال رساندن خوبى، نيكوتر از آغاز كردن آن است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اخبار » اخبار ویژه » پیشنهاد سردبیر » سایر اخبار » یادداشت
  • شناسه : 9631
  • ۲۰ دی ۱۳۹۸ - ۱۴:۰۱
  • نویسنده : حامد وفاپور
  • منبع : شهر روشن
یادداشت:

“عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است”

راستی چه عهدی با پیکر اربا اربا شده کربلا بسته بودی که جسم اربا اربا شده ات هفت نجم ثاقب را زیارت کرد!

به گزارش شهر روشن از کرمانشاه، حامد وفاپور، در وصف سردار دل‌ها شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، یادداشتی نوشته که آن را در اختیار ما قرار داده که متن آن به شرح ذیل آمده است.

ای کاش ساعت را و زمان را و حتی دنیا را مسکوت کرد و نگاه داشت تا ساعت هیچگاه و تا ابد جرات رسیدن به ساعت ۱/۲۰ دقیقه را نداشت. سردار دل‌ها علمدار آرامش و آسایش! چه شوری می زند دلم در هفتمین شب آسمانی شدنت! در آن لحظه، که تو به دعایت، به نیستان رسیدی و فراق راه و آه را برایمان به جا گذاشتی.

بارها و بارها با خود گفتم که ای کاش این شعر از اساس دروغ بودکه :

دیدی که دلا یار نیامد

گرد آمد و سوار نیامد

قلم در دستم سنگینی می‌کند برای نوشتن از تو، برای نبودن تو و برای گفتن از تو. تلفیق تمام خوبی هایت نوشتن را و گفتن را متوقف می‌کند.

آخر امشب از چه می‌توان سخن گفت: از اینکه سردار بودی و حاجی صدایت می زدند؛ یا از هیبت چشمان عباس گونه‌ات که صولتشان آرامشم بود و امنیتم؟

حاج قاسم من میدانم و یقین دارم که خود از معبود خواسته بودی تا چون علمدار کربلا دست از تن جدا شده در محضرش حاضر شوی! شاید هم به تأسی از مولایت حسین(ع) خواسته بودی که در پیشگاه معبود بی سر حاضر شوی، چرا که:

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است
دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است

راستی چه عهدی با پیکر اربا اربا شده کربلا بسته بودی که جسم اربا اربا شده ات هفت نجم ثاقب را زیارت کرد!

سردار دل‌ها، با دل ما چه کردی که هفت روز پس از آسمانی شدنت چون شب برایمان گذشت.

امروز جرات زیادی به خرج دادم پای از گلیم دراز کردم و از حضرت سبحان خواستم تا کمکم کند شاید و شاید و شاید بتوانم یک هزار از حرف (ی) سلیمانی را در زندگی خود پیشه کنم! جرات سیلی تادیبی بر من زد که نمی‌شود و نمی‌شود!

چرا که تو سردار بودی و با سرباز بر سر غذا نشستی و نام سرباز را برای آرامگاهت برگزیدی.

ای تزویج مهربانی و خشم در نهایت که مهرت برای مام وطن بود و خشم و غضبت برای دشمن!

مگر می‌توان چون تو قنوت عشق گرفت آنگاه که تمام هیبت و صلابت در پیشگاه جانان، او می‌شود و او می‌شود، به راستی که در قنوتت گفته بودی که:

در نمازم خم ابروی تودر یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

خوشا به حالت که دعای قنوتت رسیدن به جان و جانان شد.

به خدا از تو نوشتن سخت است حاج قاسم…

هفتمین شب عروج سردار آرامش

یادداشت از: حامد وفاپور

انتهای پیام/

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*